
آنقدر عاشقانه براي خُــــــدا زندگي کنيم که خدا هم عاشقانه بگويد
وَصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسـي
شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۴ ♦ 21:34 ♦ محمد فولادی ♦
برچسب:
نویسنده: آرتین فرهادی
و چقدر دوست داشتم نگاه خیس مرا درک کنند
چقدر دلم می خواست یک نفر به من بگوید
چرا لبخندهای تو اینقدر بی رنگ است
اما کسی نبود همیشه من بودم و
من و تنهایی و
این وبلاگ...
برچسب:
نویسنده: آرتین فرهادی

باز باران...اما کو ترانه؟؟؟
کو دو دست کودکانه؟؟؟
کو نگاه عاشقانه؟؟؟؟؟؟
کو سلامی بی بهانه؟؟؟
شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۴ ♦ 21:38 ♦ محمد فولادی ♦
برچسب:
نویسنده: آرتین فرهادی
و چقدر دوست داشتم نگاه خیس مرا درک کنند
چقدر دلم می خواست یک نفر به من بگوید
چرا لبخندهای تو اینقدر بی رنگ است
اما کسی نبود همیشه من بودم و
من و تنهایی و
این وبلاگ...
برچسب:
نویسنده: آرتین فرهادی

پسر، دختر زیبایی را دید، شیفته اش شد،باهم دوست شدند، چند ساعتی باهم توی خیابون قدم میزدند که یک بنز گرون قیمت جلوی پاشون ترمز زد، دختر به پسر گفت: خوش گذشت ولی نمیشه پیاده راه رفت(بای). نشست تو ماشین ، راننده بهش گفت: خانم ببخشید من راننده این آقا هستم لطفأ پیاده شید.
برچسب:
نویسنده: آرتین فرهادی
بدترین درد این نیست که عشقت بمیره
بدترین درد این نیست به اونی که دوستش داری نرسی
بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه
بدترین درد اینم نیست که عاشق یکی باشی و اونم ندونه
میدونی بدترین درد جیه ؟
بدترین درد اینه که یکی بمیره بعد بفهمی دوستت داشته !
برچسب:
نویسنده: آرتین فرهادی
برچسب:
نویسنده: آرتین فرهادی
برچسب:
نویسنده: آرتین فرهادی
برچسب:
نویسنده: آرتین فرهادی
هی..--- روزگار
دنیا چرخ وفلکی است که ما در آن میچرخیم♠
○نمیدانیم امروز وفردا چه اتفاقاتی پیش و روی ماست
پس قدر یکدیگر را بدانید.
برچسب:
نویسنده: آرتین فرهادی